نگارنده مهتاب
گذشته ها
آبان ۸٩
مهر ۸٩
خرداد ۸۸
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
هم آشيونه هام
پرنده تنها
يه پسر از آسمونا
هنگ بزرگ
نامه های دلتنگی
روزهاي بي تو
غزال جونم
پسر تنها
دنياي بازيهاي تصويري
كوروش كبير
عباس آقا
آسمان،آبي بيكران
شب نقره اي
دوستت دارم ها
من براي سايه خودم مي نويسم
ستاره خاموش
منجي جاودانه
چشم بينا
آبي بيكران
يه دوست
خورجين
آمار وبلاگ 
من تمنا کردم
که تو با منباشی
تو به من گفتی
ـ هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه اين
هرگز !
کشت
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٢۸ - مهتاب |

دلم خيلي گرفته . از همه چيز و همه کس بدم مياد . حوصله هيچ کس رو ندارم . دلم نمي خواد هيچ کسي رو ببينم . هيچ انگيزه اي براي زندگيم ندارم . اون کسي رو که عاشقانه دوستش دارم ، دارم کم کم از دست مي دمش . اون چيزي رو که دوستش دارم ( گيتار)از دستش دادم . من ديگه طاقت ندارم . توي اين شرايط تو بايد مي موندي من به تو احتياج داشتم . حالا که من تنهام و به تو احتياج دارم تو رفتي . حالا که مي خوام تسکين دلم باشي تو رفتي. گفتي که هر جا بري به ياد من هستي اين خيلي خوبه اما چه فايده اي داره خوب من هم هميشه و در همه لحظات زندگيم به يادت هستم اما حالا که تنهايي رو با تمام وجودم دارم حس مي کنم تو رفتي . مي دونم مجبور بودي که بري اما آخه من چي ؟ چرا هيچ کس به فکر من نيست؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا؟
من ديگه نمي تونم تحمل کنم من دارم زير بار اين غمها خرد ميشم . يکي به من کمک کنه . نه ! هيچکس نمي تونه به من کمک کنه بايد تحمل کنم. بعضي موقع ها فکر مي کنم اي کاش من بالاي يه کوه زندگي مي کردم تنهاي تنها اونوقت ديگه از ناراحت نبودم که چرا من تنهام چون اينکه آدم بين جمع باشه و احساس تنهايي بکنه خيلي سختتره.
چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن
من چه جوري دوري تو رو تحمل کنم . توي اين شرايط سخت فقط تو تنها اميدم بودي که حالا تو هم رفتي و منو تنها گذاشتي .
اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر
اسير رؤياها ميشم دوباره باز تنها ميشم
من ديگه نمي خوام زندگي کنم . چون هيچ دلخوشي براي زندگي ندارم اگه نفس مي کشم از روي اجباره اگه زندگي مي کنم از روي اجباره اگه کار مي کنم و در ظاهر مي خندم از روي اجباره . من مجبورم راه برم. من مجبورم که الکي بخندم . من مجبورم حرف بزنم . دوست دارم با هيچ کسي حرف نزنم با هيچ کس حتي تو چون تو هم منو تنها گذاشتي و رفتي حتي اين روز آخر هم فقط چند دقيقه توروديدم . اين روز آخر دلم مي خواست اون جوري که دوست دارم باهات خداحافظي مي کردم اما نذاشتي نشد نخواستي دلم داره مي ترکه من هيچ چاره اي ندارم به جز تحمل کردن اين دوري . فکر مي کردم صداي گيتار مي تونه مرحم دل تنهاي من باشه که اون رو هم .... . من دارم ديوونه ميشم. خدايا کمکم کن کمکم کن بتونم اين شرايط سخت رو تحمل کنم .
کسي حرف منو انگار نمي فهمه مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه
کسي تنهايي رو از من نمي دزده درد ما رو در و ديوار نمي فهمه
واسه تنهايي خودم دلم مي سوزه قلب امروزي من خالي تر از ديروزه
ديگه حتي حوصله وبلاگ نوشتن هم ندارم . فکر نمي کنم فعلا ديگه چيزي بنويسم . چه فايده داره ؟
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٢۱ - مهتاب |

از من پرسيد : برای چه زنده ای و زندگی می کنی ؟
در دل گفتم : برای تو
در پاسخ گفتم : برای هيچ
من از او پرسيدم : برای چه زنده ای و زندگی می کنی ؟
گفت : برای او که برای هيچ زنده است!!!
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱٧ - مهتاب |

عاقبت ظلم تو رو يه روز تلافي مي کنم
اشکامُ پاک مي کنم با دل تباني مي کنم
مياد اون روزي که تو قهر دلم رو ببيني
چشماتُ باز بکني حقيقتُ خوب ببيني
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱٦ - مهتاب |

پا رو عشقت مي گذارم مي رم و تنهات مي گذارم
مي گذرم از خاطرات مي رم از گذشته هات
يه سراب بود يه فريب اما اين دل نمي ديد
تو غروب لحظه ها طعم مرگ رو مي چشيد
نگو دست سرنوشته برامون هرچي نوشته
نگو که جدايي ما مثل بودن تو بهشته
ديگه فرصتي نمونده از تو باز دوياره خوندن
ديگه هيچ بهونه اي نيست براي دوباره موندن
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱٦ - مهتاب |

ما به هم نمي رسيم مثل خورشيديم و ماه
تن تو خاک بهشت تن من پر از گناه
تويي يک روز بهار يار تو خورشيد گرم
من شبي بي همدمم يک شب سرد و سياه
من به دنبال تو با پاي برهنه
تو جوون و تازه اي من پير و کهنه
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱٥ - مهتاب |

من بی تو اندوه ِ سرد زمستونم
پرنده ای زخمی اسیر بارونم
ای مثل من عاشق همپای من محجوب
بمون بمون با من ای بهترین ای خوب
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱۳ - مهتاب |

هرگز هیچ حسرتی در دنیا
اینچنین یکجا جمع نمی شود
که در این سه واژه کوتاه :
او ـ دوستم ـ ندارد!!!

()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱۱ - مهتاب |

هملت
با غازی سیاه در آغوش ...
با افیلیا ازدواج کرد ...
افیلیای غرق شده در آب،
هنوز تر بود ،
همچون گلی سفید،
که مدتها در باران بوده ...
افیلیا به هملت گفت :
دوستت دارم و آن پرنده سیاهی را که در آغوش گرفته ای ....
و هملت هیچ نگفت ...
عشقت را هرگز بازگو مکن !
عشقی که هرگز به زبان نیاید ،
مثل نسیم ملایم ساکت می گذرد
و همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد ...
من عشقم را به زبان آوردم ،
و قلبم را برای او گشودم ،
سرد و لرزان با ترسی مرگبار...
و او گذشت ...بعدها مسافری بر سر راهش پیدا شد ،
ساکت و خاموش ...
و او عشق بی کلام او را پذیرفت...
نه ، عشقت را هرگز بازگو مکن
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۱۱ - مهتاب |

با تمام وجودم فریاد می زنم:
چه کسی می داند که چه تنهاست دلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتی تو هم نمی دونی!!!!!!!!
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۸ - مهتاب |

اگه حتي بين ما فاصله يک نفسه
نفس منو بگير
براي يکي شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٦ - مهتاب |

از راه نرسیده می روی
بی سلام و بی خداحافظ
نه سلامت را می خواهم نه خداحفظت را
تو فقط نگاهم کن
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٦ - مهتاب |

به هر روی
به هر زمان
به هر زبان
همواره می گوییم
به من گوش فراده
اگر می خواهی دوستت بدارم
به هیچ روی
به هیچ زمان
به هیچ زبان
حتی به یکبار نمی گوییم
با من سخن بگوی
تا دوستت بدارم
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٦ - مهتاب |

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٤ - مهتاب |

چقدر خوب است
وقتی که صبح زود
تنها از خواب بیدار شوی
و مجبور نباشی به دیگران بگویی که دوستشان داری
وقتی دیگر
آنها را دوست نداری
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٤ - مهتاب |

سحرگاهان که تابوتم روانه خانه ابدیت است
تو ، ای آشنای سنگدل
از خانه بیرون آی و بگو
رفتی ، برو
منزل نو مبارک
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٤ - مهتاب |

دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب
آروم تر از پرواز يه شبنم زير آفتاب
آروم مثل نسيمی که می گذره از چمن
می گذرم از کنارت همدم محبوب من
آروم می رم مبادا رفتنمو ببينی
با چشمای پر از اشک سر راهم بشينی
ديگه وقتی نمونده تو دل اين شب تار
می سپرمت به خاطر برای آخرين بار
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/۳ - مهتاب |

آرزو می کردم دشت سرشار ز سرسبزی رؤیاها را
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی است.
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند.
()ستاره داره چشمك ميزنه تو آسمون | ۱۳۸٢/٤/٢ - مهتاب |

