دخترک خسته و تنها بود02.gif

و از زمين و زمان دلش پر بود

عزم سفر کرد و رفت

رفت تا خستگی اش را بر صنوبر تکيه دهد

رفت تا داغ دلش را به لاله صحرا بگويد

و رفت تا گريه های نکرده اش را به ابر

و فريادهای نکشيده اش را به دست باد بسپارد

دخترک رفت

ولی نمی دانست که زمين و زمان از او هم دردمندترند02.gif

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

بي جواب ميروم تا جوابي به من دهي ؟!

پیمان

سلام . بعد از مدتها اومدم تو وبلاگت . از اینکه داری ادامه میدی خیلی خوشحالم . اما وبلاگت قبلا یک جوره دیگه بود . رنگ سیاه رو روشن کن . حتما این کارو بکن. موفق باشی///

باران عشق

خواستم برخيزم اما نتوانستم/ خسته بودم؟ /من ديشب مهمان خاطرات تلخ زندگی بودم . در اين خاطرات غم راملاقات کردم آخر او بهترين رفيق غافله زندگيم بود! / صادقانه همواره در کنارم بود / بدون درخواستی و ادعايی/ راستی یادم رفت بگویم!/ تا خواستم بلند شوم فهمیدم که پاهایم را در گذشته جا گذاشته ام. / همانجا که خدا را هم با دينار معامله می کنند. ديگر هوس برخواستن نکردم.

باران عشق

مهتاب جان روزها و شبهای بسيار سختی دارم . داداشت رو دعا کن . خيلی تنهام . و خيلی خسته. دلهرا ای وصف ناپذير دارم . در تاريکی شب دعام کن. کی تموم می شه اين زندگی تکراری نکبت . نمی دونم. بازی کثيفيست.

باران عشق

با اجازه ات لينکت رو بارگزاری کردم . بازم بهم سر بزن. غصه هم نخور . اوضاع بالاخره رو براه خواهد شد. گمشده کوچه های غربت ـ بهرام

ستاره

سوت دليست در فيشتين فاين دلهای خسته که قلب هر زنده ای را ايشتين پخ می کند . تنهايی روزهای پخينگ پوخ را صدا می کنم که به صورت پيشتينگ آين ما ضربه بزند ...... ؟!

بهار

من از زيستن در کنار کسانی چون شما می ترسم که برای اثبات وجوديم برای شما بايد هميشه تصوير قاب کرده ام در چشمان شما باشد . گل شب بو به روز شد.

آشنای غمگین

سلام خوبی؟ هنوزم که هنوزه می بینمش شبها طو آسمون امیدوارم...