تو نسيم خوش نفسی من کوير خار و خسم

گر به فريادم نرسی همچو مرغی در قفسم

چگونه فريادت نزنم چرا دم از يادت نزنم

در اوج تنهايی

اگر زمين ويرانه شود جهان همه بيگانه شود

تويی که با مايی

/ 3 نظر / 4 بازدید
reza

مهتاب... توی اين ۱۲۰ شبی که دل من در سوگ هديه نشسته، شايد اين اولين باری بود که نوشتهای کسی رو خوندم و احساس کردم وصف الحال خودمه... بازم میام به این خونه پر محبتت ...

Yaser

سلام تنهايی .......... اميد..........آرزوهای خام..........شايد هم محال..............زندگی ماشينی..............چرت و پرتهای اطرافيان..............گذشت زمان لعنتی...........همه و همه.............> اميد به جهان و زندگی ديگر