گاه می انديشم ،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گويد ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی ميشنوی ، روی تو را

کاشکی می ديدم.

شانه بالا زدنت را،

ـ بی قيد ـ

و تکان دادن دستت که ،

ـ مهم نيست زياد ـ

و تکان دادن دستت که،

ـ عجيب ! عاقبت مرد ؟

ـ افسوس!

ـ كاشكي مي ديدم !

من به خود مي گويم :

چه كسي باور كرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاكستر كرد ؟06.gif

 

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشين

اووووووووووووووووووووووول

.::M.F.2::.

شعر قشنگی بود و عکسی که واسش گذاشته بودین قشنگتر...خوشحال میشم بهم سر بزنید

mahsa

هرگز اجازه نده کسی برای تکميل خودش از تو استفاده کند...سعی کن خودت گمشده ات را بيابی که بتوانی هميشه او را نگه داری............

مجید

ترانه زيبايی انتخاب کردی مهتاب جان ...

star

تو که صحبت مرگ و مردن می زنی برای جوابی هست من برات چيزی بزارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مجید

مهتاب عزيز سلام / قربان ! بنده جسارت نکردم خدمت حضرتعالی / اگه ديدی گفتم ترانهء زيبايی انتخاب کردی ! به دو دلیل بود / اول اینکه اين شعر رو با صدای مجتبی کبيری شنيده بودم و فوق العاده هم قشنگ بود / دوم اينکه با شناختی که من نسبت به تو پيدا کردم اونقدر غرور داری که نخوای جز خودت به هيچ کس و هيچ چيز ديگه ای فکر کنی / حتی مرگ ... / به همين خاطر اصلا تصور نکردم که اين نوشته می تونه حال و هوای واقعی تو باشه

مجید

من هنوز نفهميدم جواب سوال تو رو !!!

roya

عزيزم احساس قشنگت رو درک می کنم و آرزوی رسيئن به حفيفت و روشنايی عشق را برايت دارم

maryam

آخيييييييييييييييييی !!!!! اين خانومه چه گريه ای می کنه !!!! شعرت خيلی قشنگ بود ...

Ya.Ra

خستگی و دلمردگی از زندگی خيلی آدمو مسخ ميکنه. خصوصا که روح حساستر از جسمه. موفق باشين. ....ارادتمند سخنان شيرين شما.