وقتی تو نيستی

وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونان كه بايدند نه بايدها

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم

 

عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم

 

                                                        باشد براي روز مبادا06.gif

 

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست02.gif

 

آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز

 

 روزي شبيه فردا

 

 روزي درست مثل همين روزهاي ماست

 

اما كسي چه مي داند شايد امروز نيز روز مبادا باشد

 

وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونان كه بايدند نه بايدها

 

                                           هر روز بي تو روز مباداست02.gif

/ 8 نظر / 7 بازدید
mm312

سلام دوست من. بهت تبريک ميگم. ايده و نگارش جالبی داري. در راه و هدفت موفق باشی.

شب نقـــــــــــره ای

باور کن ما آدمها خیلی به پر و پای زندگی می پیچیم و الا اون طفلی گناهی نداره / چند روزه دارم به این قضیه فکر می کنم که واقعا زندگی الفبای ساده ای داره ، اما ما اینقدر باهاش سخت و پیچیده تا کردیم که داره آروم آروم باورمون میشه واقعا زندگی اتفاق سخت و سنگینیه / در صورتیکه اینجوری نیست / روز مبادایی که قیصر از اون حرف میزنه دقیقا از جنس روزهاییه که ما باید از این پیله رها بشیم و به همون الفبای ساده فلاش بک بزنیم / من فکر نمی کنم برگشتن به حال و هوای گذشته و تا حدودی ساده شدن به سبک زندگیهای دیروز خیلی فاجعه باشه و نشه تحملش کرد / اتفاقا رمز دوباره خندیدن ما از ته دل در گروی همین بازگشته / میگی نه ، امتحان کن ...

شب نقـــــــــــره ای

من این شعر قیصر امین پور رو خیلی دوست دارم / مخصوصا اون تیکه ی ( وقتی که نیستی ... ) رو بارها و بارها توی نوشته ها و کامنتهام استفاده کردم / گاهی وقتها ما به هستهای خودمون فکر نمی کنیم و تازه زمانی که اون رو از دست میدیم به یادش می افتیم / می دونی مهتابم ! اتفاقا من معتقدم روی تقویم روزی به اسم روز مبادا هست / روز تولد ما ، روز تولد عزیز دل ما ، سالگردها یا سالروزها دقیقا از جنس همین روزند / نمیشه کتمان کرد وقتی ما قراره در یک روز موعود حادثه ساز بشیم و اون حادثه رو در تقویم زندگیمون ثبت کنیم اون روز ، یک روز عادی و معمولی باشه / اون روز هر چی باشه فارغ از تلخی و شیرینی اتفاقش همون روز مباداست ...

شب نقـــــــــــره ای

خب به سلامتی / نه به اون موقع که سال به سال مطلب نمی نوشتی ، نه به حالا که آنچنان داری می تازی که یه آپت رو عقب افتادم / البته باور کن تقصیر من نیست / این هم از معایب دیر به دیر نوشتنه / انشالله حالا که دیگه نیت کردی وبلاگت رو سر وقت آپ کنی ، دیگه هواخواهانت رو تنها نذاری و کمی هم به فکر دل اونها باشی / برات شب و روزهای خوبی رو آرزو می کنم / در پناه حق مهربونم

محمد

ديگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی ...... لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی .... می رسه روزی که ديگه قعر دريا ميشه خونم ..... اما تو دريای عشقت باز يه گوشه ای می مونم ــــــــ مهتاب عزيز موفق باشی

شب نقـــــــــــره ای

گفته بودم که روزی از تو می آموزم و به خودم یاد می دهم / حالا از آنچه دلیل این همه تقلای بی نشانه است ، هر نشانی که رو به قیل و قال غبار گرفته ی با من بودنت است را بردار و از سهم ساده ام عبور کن / من بدون تو هم تا همین حوالی گم نخواهم شد / چرا که به اعتماد ناگهان این همه خیال ، یقین دارم از بن بست سرد و خط خطی شده ی اتاق کوچکم عبور کرده ام و رو به آغاز سطری تازه ام / هر چند هنوز هم بوی چیزی را نمی شنوم / ولی خواب یاسهای کنج هر ایوانی را که با تو بوده ام ، بی تو بارها دوباره از نو دیده ام / با این همه اگر به ابهام تلخ کوچه پس کوچه های بی خیال این شهر به تعبیر خوش من عادت کرده ای حرفی نیست ، بمان و به احترام تکه های علاقه ات با تمام واژه ها مدارا کن / اما اگر به الفبای پر درد و علامتهای بی علاج ورق پاره های کهنه ات این روزها بی امان می خندی ، برو و تا اولین سلام تب دار باران به انتظار ابرهای کاغذی باش / تربیت قطره های تازه از راه رسیده ، بعد از این بی من با تو ...