اونی که می خواستم منو برد بهشت و

                     اسم منو رو سردرش نوشت و

                                  بهونه کرد بازی سرنوشت

                                          تو شهر روياها منو رها کرد17.gif

/ 8 نظر / 5 بازدید
marjan

فکر ميکنم اين رها کردن ها يک جورهائی مد شده.......وبلاگت زيباست اميدوارم هميشه موفق باشی..خوش حال ميشم پيشش من هم بيای

shaparak

همه ميذارنو ميرن .... وقتی که اون نيست قلبتو واسه کی تکرار ميکنی؟ گلهای خواب آلودتو واسه کی بيدار ميکنی؟ به شا پرکم سر بزن بای

شب نقـــــــــــره ای

حالا ديگه با اين کم لطفی های تو من به جرات و با اطمينان می تونم بگم هميشه اين تويی که توی شهر روياهات اطرافيان خودت رو رها می کنی و اونها رو توی گريز تند و بدون وقفه ی ايام جا ميذاری و ميری / و الا کسانی که دوستت دارند هميشه دوستت دارند و علاقشون هم بهانه نيست / اميدوارم بالاخره اونی که يه روز بايد تو رو ببره توی بهشت و اسمت رو روی سر درش بنويسه و ديگه هم ولت نکنه هر چه زودتر پيدا بشه و من هم يه نفسی به راحتی بکشم / انشالله

شب نقـــــــــــره ای

شعر قشنگی بود مهتابم ! برات بهترينها رو آرزومندم و از خدای بزرگ سبزی و سلامتی رو برای لحظه هات دعا می کنم / حق نگهدارت عزيزم

roya

عزیزم وبلاگت همیشه پر از احساس با اینکه همیشه شعرهات پر از غم اما غمتم هستیم خواهر جون . وبدان که همیشه ما انسانها تنهاییم ولی خدا با ماست . و من همیشه آرزوی خوشبختی تو رو دارم .

مهرداد ارديبهشتی

سلام مهتاب جان و امان از اينکه شهر روياها تنها بمانی در شهر روياها مهرداد ؛ *پسر ارديبهشتی*

مهرداد ارديبهشتی

سلام مهتاب جان و امان از اينکه در شهر روياها تنها بمانيم مهرداد ؛ *پسر ارديبهشتی*