تهی بود و نسيمی

سياهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

لب بود و نيايشی

من بود و تويی

نماز بود و محرابی

خدايا هنوزم منتظرم که عيدی منو بهم بدی.

/ 4 نظر / 8 بازدید
saclafi

سلام اين اولين کلام آشناييست و اکنون زمان آغاز

کشیش

فکر مي کنی خدا وقت عيدی دادن به منو تو رو داره؟ عجب فکر خنده داری. خدا فقط ميتونه ما رو بکشه حتی قدرت اين کار رو هم از ما گرفته.