نخست

دير زمانی در او نگريستم

چندان که چون نظر از وی بازگرفتم

در پيرامون من همه چيز

به هيأت او در آمده بود.

آنگاه دانستم که مرا ديگر

از او گريز نيست.03.gif

/ 3 نظر / 8 بازدید
endra

شعر زیبایی است امید وارم همیشه شادباشی..........خوشخال می شوم به من سر بزنی

كشيش

می دونی چرا زياد نمی آم اينجا؟چون وقتی می آم اينجا و نوشته ها رو می خونم ياد دست نويسهای خودم می افتم که با بي رحمی پاره شد.حالا ديگه زندگی من شده متال.کامنتهای من بدرد وبلاگ شما نمی خوره.ولی هيچ وقت اين وبلاگ رو فراموش نمی کنم همونطور که سادگی خودم رو در گذشته فراموش نمی کنم.بابای

ماهواره

هياتی که اطرافش را خود پر کرده ای