قصه من و تو

گذشت لحظه هاي با تو بودن02.gif
و در پاييزعشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و درآنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا ازعطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته وتنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعهدوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها

/ 7 نظر / 5 بازدید
veronika

گذشته ها گذشتن! عشق هم اگه واقعی باشه هيچ وقت به کوير تبديل نميشه شاد زی يا حق

tanhaa tarin

اول به نام عشق... دوم به نام تو... سوم به نام مرگ... بر لوح شیشه ای قلبت بنویس : یا تو و عشق یا من و مرگ...سلام...وبلاگ زيبايی داری.... نظرت در مورد تبادل لینک چیه؟ ... موفق باشی...

neda

سلام....! رو آسمونا بنويس ... نای پريدن ديگه نيس ... تو چشمای قاصدکا ... شوق رسیدن دیگه نیس...***

محمد

مهتاب عزيز سلام . هر چند هنوز وبلاگت پر از نا اميدی هستش ولی خوشحالم که باز برگشتی و می نويسی